یلدای بی همتا

خرید بک لینک
داشتم پی کس دیگری می گشتم که ناغافل به مصاحبه ای برخوردم با خانم دکتر فلانی. مصاحبه در نمایی از سنگ قبرهای بهشت زهرا گرفته شده بود. خانم دکتر فلانی ایستاده بود جایی وسط قبرها و داشت راجع به او صحبت می کرد. صدای مداحی می آمد که از رفتن پدری دلسوز و همسری فداکار می خواند. یکی دو نفری آن دورترها داشتند حلوا و خرما به مردم تعارف می کردند. خانم فلانی چند تار مویش را که از زیر روسری اش بیرون آمده بود دوباره کرد زیر روسری و بدون این که به چشمهای دختر خبرنگار نگاه کند که رکوردرش را گرفته بود جلوی دهان خانم دکتر، داشت صحبت می کرد: بی نظیر بود، کم نظر نه، بی نظیر بود.

با خودم گفتم باز هم همان تعارف های معمول و مرده پرستیهایی که به خصوص بالا سر مرده راحت می شود بهشان متوسل شد و از مرده ای که تا دیروز چشم نداشتیم ببینیمش حالا اینطور دفاع می کنیم! صحبتهای خانم دکتر فلانی که تمام شد، دوربین و خبرنگار رکوردر به دست رفتند سراغ خانم دکتر دیگری که کمی آن طرفتر ایستاده بود و چشمهایش پر شده بود از اشک. او هم از همان حرفهایی که خانم دکتر فلانی گفت تحویل خبرنگار داد.

ویدئو را بستم. رفتم سراغ علامه گوگل! اسم آقای دکتر را تایپ کردم و نگاهی به صفحات پیشنهادی جناب گوگل انداختم. گویا دوست عزیز گوگل هم نظر خانم دکتر فلانی و بهمانی را داشت! انتخاب سوم گوگل صفحه ای بود مربوط به مصاحبه جناب آقای دکتر با یکی از نشریات پزشکی. تیتر زده بودند که: نمی توانم از تمام جوانب جامعه پزشکی دفاع کنم! کنجکاو شدم بدانم قضیه چیست. شروع کردم به خواندن:

یک شب خانمی بچه اش را آورد برای ویزیت. بچه تب شدیدی داشت. ده تومان پول ویزیت داد و رفت. آن شب همراه همسرم برای دیدن فیلمی که به تازگی اکران شده بود به سینما رفتیم. تمام مدت فکر مشغول آن زن و بچه اش بود. با خودم می گفتم آیا درست است که من از آن زن ده تومان پول بگیرم و شش تومانش را بدهم بابت تماشا کردن فیلم در سینما؟!

کمی پایینتر از صحبتهای آقای دکتر و خبرنگار مجله پزشکی اینطور دستگیرم شد که این پزشک سرشناس و پیش کسوت که در نود سالگی از دنیا رفت، در طول شصت هفتاد سال طبابت فقط 9 ماه در مطب کار کرده و مدت کمی در بیمارستان خصوصی! معتقد بود در بیمارستان دولتی و با حق ویزیت کمتر بهتر می تواند خدمت کند. به مردم به چشم کیف پول نگاه نمی کرد!

بیشتر که خواندم تازه متوجه شدم صحبتهای خانم دکتر فلانی و بهمانی آنجا بالا سر جنازه دکتر وسط قبرهای بهشت زهرا خیلی هم بیراه نبوده است! اینقدر زندگی پزشکان مختلف را زیر و رو کرده ام اما محض رضای خدا به هیچ کس برنخورده بودم که به خاطر مراعات مردم حتی دلش نخواهد مطب باز کند. بگذریم که خیلی از دانشجویان پزشکی هنوز فارغ التحصیل نشده به فکر باز کردن مطب هستند تا زودتر ترتیب سفرهای خارجی و خانه و ماشین فلان را بتوانند بدهند!

خدایش بیامرزد...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۶ساعت 16:20 توسط روشن| |

کودکی...

ما را در سایت کودکی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 129 تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 1:10

صفحه بندی